تبليغاتX
تلخی های روزگار
حکایت روزگارتلخ ست؛ وهیچ کس تحمل شنیدن آن را ندارد!

«زمستان سرد»

زمستان سردی که درپیش رواست خیلی وحشتناک خواهد بود!

چراکه زمستانهای زیادی رادرپیش روی خود داشته ایم اماچنین زمستان که با وحشت آغازمی شود واقعأ تلخ خواهد بود، وبا جبرطبیعت چه میتوان کرد.

ای طبیعت چه مصیبت به پا می کنی که لحظات خوشی وآغوش گرم روزگار را به همین سادگی ازما میگیری، وزمین را ازجامه سفید که انسانها بعد ازمرگ به تن می کند می پوشانی، وقهروجبر خود را به این مخلوقات خاکی تحمیل می کنی، واین زیبائی مخلوقات راکه گل لاله، یاس ونرگس در وجودت است به باد فنامی سپاری. واین برگهای بهاری رابا بادهای سرد پائیزی می ربائی، واین درختان راکه این چنین برگهای زیبائی را به دامن خود پرورانده است ازش می گیری، آیاچه ازاین روزگاری بی برگ وبوی می خواهی؟ واین موجودی که سرتاپا از راز ونیازاست را به آغوش سردخود می فشاری؟

ای فصل یأس وناامیدی چراگریه میکنی؟ وازچه به خشم آمده ای؟ آیا باپوشیدن کفن! دیگران راازخود می رانی؟ هدفت ازاین گریه های رنگی چیست؟ واین غور زدن وقت ونا وقت برای چیست؟ آیا نمی خواهی که این لاله، یاس وبنفشه های که در دامن این خاک بزرگ شده است به خود رنگ وبوی بگیرد؟ آیانمی خواهی که از وجود این زیبائی توهم بهرمند شوی؟ وازدیدن این زیبائی توهم لذت ببری؟

ای زمستان سرد این کینه های روزگار را بگذار چراکه همه متنفراند ازاین قهروغضب که دامن گیر طبیعت می شود. ای زمستان سرد اگر تو از روی حسادت و کینه ای که در دل داری این گل های زیبا ورنگارنگ را از این طبیعت میگیری پس منتظراین هم باش که  باز فصل بهار فرا می رسد. و ریشه های این زیبایی را دوباره شگوفا خواهد کرد. ای زمستان سرد فصل بهار فرا خواهد رسید که تو از این زیبایی بهاری در رشک خواهی افتاد و چگونه این همه اشکهای که در پیش چشمانت ریخته از گونه های طبیعت پاک می کنی. ای زمستان سرد با چه روی به جوانه های درختان و پتق های گلهای که نابود کرده ای نگاه می کنی. ای زمستان می دونم که باید لایه ای از قلبت را از بین برد وبا آب زلال بهاری شستشو داد تا کینه ای که در دل داری پاک شود. ای زمستان سرد می دونم که باید عینک دودی که در چشم داری برداشت. تا دیگر گلهای لاله، یاس، شقایق ونرگس را سیاه نبینی. ای زمستان سرد می دونم که روح تو هم در عذاب است از کرده ات پشیمان وحسرت می خوری. ای زمستان سرد می دونم که از آمدن بهار غمگینی. و داری از غمگینی خنده وار گریه می کنی افسوس از این که دیگر فایده ندارد. اگر کینه ای در دل داری باید آن را با حسرت تحمل کنی تا آرام شوی.

ای بهار رؤیاهای من به تو خوش آمد می گویم در این دنیای دورنگی که مثل سکه دو پهلو است که می خواهد خود را با شرایط که تو داری وفق دهد. ای بهار زیبای من بتو خوش آمد می گویم در این وادی ویران که مدت هاستخوشی را از تو گرفته. و دریاب حاصل را که مدت هاست منتظرش بودی. ای آرزوهای دردل نهفته به پاخیزکه این فرصت رااز دست می دهی.وشاید این بار بخت واقبال باتوباشد. ای رؤیاهای درخون طپیده مدت هاست که ازجورزمانه رنجوربوده ای و رخ زیبائی راازتو ربوده بود. وگلهای راکه دردامن طبیعت پرورانده بودی ازوجودت گرفته بود. به پاخیزکه زمانه آغوش گرم خودرابه رویت بازکرده است. ای بهارسرسبزوخرم به پاخیزکه زمانه رنگ وبوی لاله هایت رادوباره به توخواهد بخشید. واین چهره ای گلگونت رابه رخ زمستان خواهد کشید.

ای بهاردرغم واندوه که جورزمانه اشک هایت رادرپیش چشمانش به زمین ریخت به پاخیزکه گونه هایت رادوباره پاک خواهد کرد. ای امیدهای غم واندوه که مدت هاست درانتظارتوایم به پاخیزکه طبیب برای مداوای توبه این جاآمده است تا اشک های ریخته ات راباسبززارهای دشت وبیابان جبران کند. ای بهارمن درتعجب نباش چراکه بخت واقبال باتوست.ای بهارمن می دونم که افسرده ای ازجور روزگاری که درحق ات ستم کرده است. به پاخیزکه امیدهای خفته رازنده گردانی. میدونم اگرجوانه هایش راخشک کرده اند وریشه هایش هنوز زنده است واین توی که آب حیات رابه این داغدیده هابپاشانی تاازوجودی باران رحمتت دوباره شگوفاشوند. وبه جوانه زدن آغازنماید بپاخیزکه گل های یاس ونرگس درانتظارحیات دوباره اند. یادت هست که روی گلهای که عاشقش بودی نرم می باریدی. ویادت هست که آن هم به رویت لبخند میزدوشادی می کرد. وباسازتومی رقصید وسرتکان می داد ودست می زد به پا خیز.نوسنده : "علی روحانی" 7/10/1390

نوشته شده توسط علی در ساعت  | لینک  | 

                                             به عنوان یک پدیدۀ که به انسان آرامش می بخشد!

فطرت انسان به این پدیده نیازمند است. دردنیا اگربگردیم شاید انسان راپیدانتوانیم که به یک چیزی متوسل نباشد. که همۀ حاجت ورازنیاز خود راازآن میخواهد که درحقیقت همان پدیده به نظراوخدای اوست! که به اومتوسل شده است. خدای انسان همیشه بالاترازهمه موجودات که دردنیا وجود دارد است. خالق که به همۀ هستی رنگ شکل می دهد. روی آوردن به خدا دلایل زیادی دارد که انسان به آن متوسل می شود. خدابالاترازعقل انسان است آنچه که عقل انسان کارنمی کند. انسان ازخدامی خواهدتا آنرابرایش به ارمغان بیاورد. وانسان را به سمت وسوی آن هدایت کند. آدمی زعیفترازآن است که حتی تسورش راهم نمی توان کرد. در واقع انسان روحش خدای وجسمش مادی است، که همه ازآن بهره برده اند اما آنچه که واقعی است روح آن یعنی آنچه که انسان راخداگونه جلوه می دهد ورنگ بوی خدای دارد روح انسان است. اگرکوتاه فکرکنیم به قول داروین که انسان یک حیوان بیش نیست، واگرفراترازآن گام برداریم به قول کتابهای آسمانی انسان خلیفه خدایش در روی زمین می باشد. درهمه مخلوقات اگرنظراندازی کنیم هیچ کدام  شان به اندازه انسان زیرک وباهوش نیست که بتواند دربرابرتمام طبیعت ازخودعکس العمل نشان دهد. ازخوراک انسان گرفته تامردنش همه منطقی تربه نظرمیرسد. دلایل زیادی راپیداکرده می توانیم که انسان راازحیوان جدامی سازد. امااینکه خودمان به آن اعتنا نمیکنیم وبه آن باورنداریم حرفی دیگراست.

بااین حال برای روشن شدن بیشترمسئله باید دین راتعریف کرد. دین عبارت ازقوانین منظم ومنسجم الهی است، که ارتباط انسان راباخدایش، باخودش وباجامعه برقرارمی نماید.ومعنای لغوی آن راه، کیش، طریقه، راه وروش، شریعت، وحی وآنچه که مربوط به قوانین الهی می شود. واینکه دردنیاهزاران نوع دین ومذهب وجودارد. که نمی توان به همه آن دراین مقاله رسیدگی کرد اما بد نیست که به چند تادین که  دراصل یکی ودرفرع دیگرند بپردازیم. این همان ادیان ابراهمی است. که ابراهیم به خاطر خدایش فرزندش راقربانی کرد. خدای که همیشه ودرهمه حال یکی بوده وماآنراچندگانه ویامنحصربه یک قوم وقبیله وکیش دانسته ایم!

خدای ابراهیم خدای همۀ انسانهاست ازآدم گرفته تامن وتو که شامل آن هستیم وجود خدارا نمی توان انکارکرد. خداهمه رابه یک نحوی وانمود کرده است تااورابشناسیم. وخوب وبد راازهم تشخیص دهیم که چه چیزخوب وچه چیزی برایمان زیان آوراست. هردلایلی راکه خدابه انسان داده واورابه آن واداشته به خاطرآرامش وبهبود وضع زندگی سیاسی،اجتماعی وفردی اوبوده است. کارنداریم که در دنیاانسانهای زیادی پیدامیشود که ازخدا دوری گزیده وبه دنبال مال ومنال دنیوی پرداخته است. انسان خیلی حریص است تا دراین دنیا ازاموال دنیوی منفعت کامل رانصیب خود کند. اماناخبرازآنکه انسان وقتی که ازخدایش دورمی شود. همه غم واندوه عالم به اوروجوع می کند. ودرهمه ای موارد گرفتاراین پلیدی هامی شود. انسان دیندارهمه چیزدارد وانسان بی دین هیچ چیزندارد. به دلیل که خدا آفریدگارهمه هستی است وقتی که انسان اوراازدست می دهد یعنی همه ای هستی راازدست داده است.! امید به آینده وفردای پس ازمرگ راهم ازدست می دهد این است که اوزودتر ازآن که خدایش دنیاوقیامت اوراتضمین می کند.ازپا درمی آید. برای همه مابه تجربه ثابت شده است که راه وطریقه دینداری بهترازراه وطریقه بی دینی است. نمی خواهم به عنوان یک انسان دیندار ازدین خود برای شما تعریف وزیاده گوی کرده باشم اما ترجیح می دهم انسان دیندار راازانسان بی دین. نه انسان های که ازدین به عنوان یک ابزار به خاطربه دست آوردن قدرت ومنافع مالی ودنیوی خود استفاده می کند. دراین جهان انسان های دینداری زیادی است که برای منافع شخصی وبه دست آوردن قدرت استفاده میکند که درظاهرخودراانسان دین داری می پندارد ولی درباطن دین درنزدش یک ابزاری است که به هرنحوی ازآن می توان استفاده کرد.

نوشته شده توسط علی در ساعت  | لینک  | 

«گدائی به از رسپی گری است!»

اگرشمابا دیدن عنوان گدائی بهترازرسپیگری است متعجب شده اید حق دارید! چراکه این دوواژه درکشورپیش پا افتاده ای مثل افغانستان یک کلمه ای "تابو" ویا نحس به شمارمی رود. مگردرکشورهای مدرن دنیای دیگردرواقع رسپی گری یک شغل به حساب می آید. که زنان بی بضاعت وعیاش ازاین طریق امرارمعاش وغرائزجنسی خودرامرفوع میکند. اماهیچ کدام موانع سرراه شان قرارندارد. واین زنان جایگاه مشخص رادرگوشه وکنارشهربه نام <کلپ> دارند. که با رفتن درآنجا کارخودراآغازمیکند. ودربدل پول خیلی ناچیزی دست به چنین کاری میزنند.وازاین راه خانواده واطفال خودراهمایت مالی میکنند.امادرکشورهای اسلامی باچنین فاجعۀ مخالف اند. وآنرادرجامعه کاری بسیار قبیح وزشت می پندارند. وبه هیچ وجوه  حق چنین کاری به کسی داده نمیشودکه دست به چنین اعمال زشت بزند. اماباچنین قیوداد که دراین کشورها وضع می گردد بازهم زنان درجامعه پیدامیشودکه به این عمل آغوشته ودست به تن فروشی میزند. واگراین زنان ازطرف دولت اسلامی دست گیرشوند به مجازات سخت دچارخواهد شد. وعدۀ درپیش روی عوام مردم سنگساروعدۀ سالها درزندان وعدۀ هم که دست به این عمل می زنند ازطرف اقوام وخانواده ای خود به قتل می رسند. اماازدیداکثراین کاریک عمل خیلی زشت به شمارمی رود. که این کارحیثیت وآبروی انسان رادرمخاطره می اندازد وباعث بدبختی درجامعه میشود. و به واسطه این عمل بیماری های زیادی ازیک شخص به شخص دیگرانتقال میابد. که اکثراین بیماری ها غیرقابل وقایع بوده وباعث مرگ بیمارمی شود. ویک سری ازبیماری های رابه انسان منتقل می کند که انسان راازحالتی عادی به حالت غیرعادی یعنی به مشکلات روانی وافسردگی... تبدیل می کند. واین حالت باعث این می شود که شخص مذکورنسبت فامیل وخانواده خود دل سرد وخانواده ازهم بپاشد. با این همه دغدغه های که دارد بسیاردشوارخواهد بود که انسان خودرا دراختیار دیگران قرارداده وبازیچه ای دست دیگران شود. اگرانسان ازنگاه لذت وخوش گذرانی دست به چنین کاری میزند که درحقیقت این یک اشتباه محزخواهدبود. چراکه انسان می تواند برای لذت وخوش گذرانی آبرومندانه برای خود یک همسری دائمی انتخاب نماید تا درغم وشادی درکنارهم باشند وازاین طریق غرائزجنسی خودرابه شکل مشروع مرفوع سازد.اگربه خاطری امرارمعاش انسان دست به چنین کاری زشتی که باعث ازبین بردن لذت دوست داشتن خوانواده وفامیل میشود باید ازآن امتناع ورزیم. انسان می تواند که دراین چند روزایام روزگاردرآغوش خانواده ای خود به شکل خیلی آبرومندانۀ زندگی راسپری کند. که دیگرنیازی به این کارنیست. وانسان باید آبرو وشرف خودرابه همین ساده ازدست ندهد. ومی تواند نان خود رابه بسیارسادگی به دست بیاورد واگرهیچ کاری دیگری هم نتواند لااقل می تواند دست به گدائی بزند که لااقل انسانهای خیراندیشی زیادی وجود داردکه فقرا راکمک وهمکاری می کند.بنأ در مراحل که انسان دست به گدائی میزند آبروی وشرف که دارد ازدست نمی رود چون ساحل یک بنده ای دست تنگ خداوند است. که هیچ عاری ندارد وهرکسی که بفهمد که این انسان دست تنگ است نه این که به او بخندد بلکه درحد توان به اوکمک وهمکاری خواهد کرد. به هرحال گدائی به از رسپی گری است که انسان باچنین اعمال دست به گریبان است وارج می گذاریم به گدائی.نوسنده :"علی روحانی"   تاریخ 17/9/1390

نوشته شده توسط علی در ساعت  | لینک  | 

«گدائی به از رسپی گری است!»

اگرشمابا دیدن عنوان گدائی بهترازرسپیگری است متعجب شده اید حق دارید! چراکه این دوواژه درکشورپیش پا افتاده ای مثل افغانستان یک کلمه ای "تابو" ویا نحس به شمارمی رود. مگردرکشورهای مدرن دنیای دیگردرواقع رسپی گری یک شغل به حساب می آید. که زنان بی بضاعت وعیاش ازاین طریق امرارمعاش وغرائزجنسی خودرامرفوع میکند. اماهیچ کدام موانع سرراه شان قرارندارد. واین زنان جایگاه مشخص رادرگوشه وکنارشهربه نام <کلپ> دارند. که با رفتن درآنجا کارخودراآغازمیکند. ودربدل پول خیلی ناچیزی دست به چنین کاری میزنند.وازاین راه خانواده واطفال خودراهمایت مالی میکنند.امادرکشورهای اسلامی باچنین فاجعۀ مخالف اند. وآنرادرجامعه کاری بسیار قبیح وزشت می پندارند. وبه هیچ وجوه  حق چنین کاری به کسی داده نمیشودکه دست به چنین اعمال زشت بزند. اماباچنین قیوداد که دراین کشورها وضع می گردد بازهم زنان درجامعه پیدامیشودکه به این عمل آغوشته ودست به تن فروشی میزند. واگراین زنان ازطرف دولت اسلامی دست گیرشوند به مجازات سخت دچارخواهد شد. وعدۀ درپیش روی عوام مردم سنگساروعدۀ سالها درزندان وعدۀ هم که دست به این عمل می زنند ازطرف اقوام وخانواده ای خود به قتل می رسند. اماازدیداکثراین کاریک عمل خیلی زشت به شمارمی رود. که این کارحیثیت وآبروی انسان رادرمخاطره می اندازد وباعث بدبختی درجامعه میشود. و به واسطه این عمل بیماری های زیادی ازیک شخص به شخص دیگرانتقال میابد. که اکثراین بیماری ها غیرقابل وقایع بوده وباعث مرگ بیمارمی شود. ویک سری ازبیماری های رابه انسان منتقل می کند که انسان راازحالتی عادی به حالت غیرعادی یعنی به مشکلات روانی وافسردگی... تبدیل می کند. واین حالت باعث این می شود که شخص مذکورنسبت فامیل وخانواده خود دل سرد وخانواده ازهم بپاشد. با این همه دغدغه های که دارد بسیاردشوارخواهد بود که انسان خودرا دراختیار دیگران قرارداده وبازیچه ای دست دیگران شود. اگرانسان ازنگاه لذت وخوش گذرانی دست به چنین کاری میزند که درحقیقت این یک اشتباه محزخواهدبود. چراکه انسان می تواند برای لذت وخوش گذرانی آبرومندانه برای خود یک همسری دائمی انتخاب نماید تا درغم وشادی درکنارهم باشند وازاین طریق غرائزجنسی خودرابه شکل مشروع مرفوع سازد.اگربه خاطری امرارمعاش انسان دست به چنین کاری زشتی که باعث ازبین بردن لذت دوست داشتن خوانواده وفامیل میشود باید ازآن امتناع ورزیم. انسان می تواند که دراین چند روزایام روزگاردرآغوش خانواده ای خود به شکل خیلی آبرومندانۀ زندگی راسپری کند. که دیگرنیازی به این کارنیست. وانسان باید آبرو وشرف خودرابه همین ساده ازدست ندهد. ومی تواند نان خود رابه بسیارسادگی به دست بیاورد واگرهیچ کاری دیگری هم نتواند لااقل می تواند دست به گدائی بزند که لااقل انسانهای خیراندیشی زیادی وجود داردکه فقرا راکمک وهمکاری می کند.بنأ در مراحل که انسان دست به گدائی میزند آبروی وشرف که دارد ازدست نمی رود چون ساحل یک بنده ای دست تنگ خداوند است. که هیچ عاری ندارد وهرکسی که بفهمد که این انسان دست تنگ است نه این که به او بخندد بلکه درحد توان به اوکمک وهمکاری خواهد کرد. به هرحال گدائی به از رسپی گری است که انسان باچنین اعمال دست به گریبان است وارج می گذاریم به گدائی.نوسنده :"علی روحانی"   تاریخ 17/9/1390

نوشته شده توسط علی در ساعت  | لینک  | 

نقد برمصوبه شورای سرتاسری علمای افغانستان?   

مصوبه شورای سرتاسری علمای افغانستان که درتاریخ (8-11)حوت 1390 هجری درمقرشورا دایر گردیده بود، بحث برسری موضوعات که سالهاست انسانهای بدوی ومدرن در مورد آن ازخود ابتکاراتی به خرج داده اند، ولی به نتیجه کلی نرسیده اند، که چراباید زنان راازبطن مردان جدا بدانیم؟ وهدف خداوند ازخلقت زنان چیست؟ که امروزه درتمام نقاط دنیا زن به درجه دوم تنزیل نموده است. اینکه در این چند دهه اخیر، اکثرکشورهای که به خلقت خداوندی انسان باورمند اند، به این نتیجه رسیده اند که دربین زن ومرد هیچ تفاوت وجود ندارد، بلکه مرد بدون زن وزن بدون مرد هیچ معنای را افاده کرده نمی تواند ویک جسم ناقص به شمارمی رود، چراکه این خود یک سئوالی فلسفی است که اگر بپرسیم اول مرد به دنیا آمده است یا زن؟ وهیچکس قادر به جواب دادن این سئوال نخواهند بود. و همه ما به این گونه سئوالات که در اذهان ما وجود دارد، به آن صبغه دینی می دهیم. گذشته ازهمه اگربه آن صبغه ای دینی هم بدهیم ودین به شأن، منزلت وکرامت انسانی احترام قائل شده است. وانسان را منحیث خلیفه وجانشین خود در روی زمین مقرر نموده است. وهیچ انسانی، وحتی دینی، حقی تجاوز برحریم انسانیت مارا ندارد که خداوند خود به ما کرامت بخشیده است. ودراینجا چند موضوع راکه علمای افغانستان بر حریم ما انسانها وضع نموده وبرای همه ما قابل قبول نخواد بود. وبرخود لازم دانستم که به عنوان یک انسان ازحریم که خدا برای ما انسانها داده است دفاع نمایم.

1-      شورای علمای افغانستان گفتگو برسر سوزاندن قرآن (کریم) را اتخاذ نموده اند، که باید عاملین آن به سزای اعمال شان برسند. خوب توهین به قرآن (کریم) واقعأ یک فاجعه ای غیرقابل تحمل برای هرمسلمان است. وعاملین آن باید به طوری قطعی به سزای اعمال شان برسند. وما باید کسانی راکه دراین طورجنایات بشری سهیم اند، وخشم همه انسانهای حقیرومظلوم را برمی انگیزد نیزبرای شان مجازات تعیین کنیم. واگر به این طورحوادث که خود آگاه ونا خود آگاه برای همه ما اتفاق می افتد دقت نمائیم دراصل ریشه آن در درون خود ماست که حال آن ریشه سبزشده وتبدیل به یک درخت مضر درجامعه ای خودما شده است.اگراین طورنباشد نیروهای خارجی درافغانستان وخاورمیان چکارمی کند. واین عرازل واوباش که امروز برسرما حکومت می کند چکاره است نه همسایه ای ماست ونه باما کدام فرهنگ ورسوم مشترک دارد، که از آن سر دنیا پاشده برای اسعمارواستسماراین کشورها آمده است. گناه از آنها نیست بلکه خودما آنهارابرگردن خود سوارکرده ایم. وکاربه جای رسیده که حتی به حریم ناموسی، فرهنگی واسلامی ما دست درازی می کند.واین کشور وملت رابه اسارت درآورده اند. واینک باید غرامت جبران ناشدنی راپرداخت نمائیم. دراین شک وجود ندارد که همین کسانی که هرروز برای ما یک قانون جدیدی به عنوان دین ومذهب وضع می کند عامیلین آن نباشد، گاهی دردین فراط می کند وگاهی هم تفریط، ودین رابازیچه دست خود ساخته است. هرعمل انسانی رابه خدا نسبت می دهد. واین خود نشانگرحیله وفریبی بیش نخواهد بود.

2-       دربند دوم این شورا درخواستی را مبنی براین که مسئولیت زندان های راکه خارجی ها در کنترول خود دارد به ما واگذاری نماید، ودیگرازتوهین به حیثیت اسلامی زندانیان جلوگیری به عمل آورد. کاری را که این شورا درنظردارد یک امربسیار مقدس است، که هرانسان درهرمرحله از زندگی خود که باشد، باید منحیث یک انسان با او رفتارشود. وکرامت انسانی اوزیرسئوال نرود. اما متأسفانه اگراین کارعملی هم شود باز ازاین فاجعه زندانیان درامان نخواد بود. حرف درعمل مانیست ماحرف ازاسلام ومسلمانی می زنیم اماعمل ما درتضاد است ومسلمانی مارازیرسئوال می برد. چند روز پیش ازیک ازرسانه های معتبر این خبر راشنیدم که برسرزندانیان زن در ولایتی غزنی خود همین نیروهای که مسلمان زاده است تجاوز کرده اند. واین زنان دربد ترین شرایط در زندانهای خود مان بسرمی برند. واین خبربسیار برای من تکان دهنده بود. که دراصل به قول یکی ازبزرگ مردان که می گوید «اسلام درذات خود ندارد عیب هرعیبی که است درمسلمانی ماست» بنأ درهرکاری که امروزه ازماسرمی زند سوژه ما اسلام است وهدف خود را به نام اسلام بر روی دیگران تحمیل می کنیم.

3-      دربند سوم این مصوبه شورای علمای افغانستان ازبازگشت گروه فاشیست که خون میلیون ها انسان بی گناه رابر روی زمین بدون کدام دلیل منطقی صرف بخاطر به دست آوردن منافع شخصی وکارکردن برای اجنبیان ریخت خبرمی دهد. طالبان که خود دست پرورده ای پاکستان است امروز دولت افغانستان درصدد ایجاد روابط دوباره با این کشورخون آشام است. واقعأ جای بس تأسف است. واین خود بیان گربازگشت دوباره گروه فاشیست درعرصه قدرت است، واین خواست ملت افغانستان نیست. واین دست آورد جناب آقای کرزی راملت افغانستان به عنوان تحفه به هیچ وجوه قبول نخواهد کرد، وملت افغانستان یک امر تجربه شده را دوباره تجربه نخواهد کرد. چرکه آزموده را آزموده خطاست! امروزه درکشور فقیرافغانستان وضع مردم چندان درست نیست وباآمدن این گروه نه تنها وضع بهبود پیدا نخواهد کرد بلکه به آن نقطه پان باید گذاشت.

     ادامه به زودی....

نوشته شده توسط علی در ساعت  | لینک  | 

«سیاست آمریکا درقبال منطقه»

دقیقأ آمریکا درمنطقه سیاست رادرپیش گرفته که باازبین بردن حقوق مملل دنیادرارتباط است. واین نگرانی رادرمنطقه ایجاد کرده که باید دربرابرقدرت آمریکایک قدرت دیگربه وجود بیاید. تاباحرکت خلاف درجهت سیاست شوم آمریکا ازآن جلوگیری به عمل آید وگرنه این سیاست عوام فریبانه زندگی رادردنیا برای ساکنین این مرزوبوم دچارمخاطره خواهدکرد.

آمریکااستقلال خودراازکشورانگلستان درست درسال 1776م بود که گرفت.وبعد ازآنروزایالات متحده آمریکاروزبه روز روبه پیش رفت وخودکفای دست یافت. واینک دراین چند صده گذشته ازمرزهای خود گذشته ودست خودرابه مرزهای کشورهای دیگردرازکرده است.واین دست اندازی ایالات متحده آمریکا باعث وحشت درقاره های دیگرنیزشده است.یک کشوری که نه چندان سابقه ای دوری ازکشورهای دیگردنیامثل روسیه،چین، واتحادیه اروپا وخاوری میانه دارد. امروزه درصدد فروپاشی دولت های است که ازقانون وحاکمیت ملی وبین المللی اش دفاع نمیکند. وبرای ملت وکشوری خود حق حاکمیت رامشروع می داند تاآمریکا! ونمیگذارد تادست چنین جنایت کاری که به خون ملت های مظلوم وستمدیده دنیاآغوشته شده است. درکشوری شان نیزچنین فاجعه ای رخ دهد.امروزه آمریکا ادعای برتریت ورهبریت جهان رادرسرمی پروراند.واین امراین کشورراواداشته است تادست به اقدامات غیرمعقول که دورازتصورانسان است بزند.

درجنگ جهانی اول که شروع گری آن یک انسان برتری طلب ومتجاوزی که خونی میلیون هاانسان بی گناه رابرزمین ریخت. وزمینه رابرای این فراهم کرد تاتجاوزی آمریکادرمنطقه آغازشود.واین خیانتی بود که ازآلمان شروع شد. تادرعوض کشورهای دیگرباید غرامت آن رابپردازد. درجنگ جهانی دوم نیزاین کشورعامل اصلی خیانت به دنیااست که بابه قدرت رسیدن هیتلربازحکومت فاشیستی دراروپا آغازودامنگیر مللی دیگرنیزشدکه بافاجعۀ وحشتناکی که آمریکاآنرابرسری ملتی جاپان آوردبازهم صفحۀ تاریخ راخونین ساخت. وقانونی رادردنیاحاکم کردکه باید دوش بادوش ایالات متحده برای تحریم وتجاوز قدم بردارد. وگرنه هیچ نان برای شب نخواهی داشت. که دراین جنگ خانمان سوزایالات متحده آمریکابمبی اتمی رااستعمال کرد که جان صدهاهزارشهروندجاپانی را درهیروشیما وناکازوکی گرفت. واین عمل نشان دادکه برای آمریکا درقبال منافع کشورش جان انسانهای ملل دیگراهمیت ندارد.واین سلاح کشتارجمعی نه تنها پیامدی خطرناکی رادرآنروزمتقبل شد. بلکه مردم جاپان امروزه نیزدرقبال آن غرامت می پردازد.واین جنایتی بودکه به ملل دیگردنیاآنرا رواداشته است.بعد ازاینکه آمریکادرمنطقه یک ابرقدرت شناخته شد. درحقیقت روزبه روز دردنیاسیاستی پیچیده تری راوضع میکند. وفاجعه های عظیم دردنیارخ می دهد.که این پیامدناگواربرای مردم دنیاغیرقابل تحمل خواهدبود. وباید ایالات متحده آمریکامنتظراین باشد که بازی خطرناکی راشروع کرده است. وقانون وقاعده بازی این است که هرکسی آنراشروع کند دیگری آنراخاتمه خواهد داد.استعماروتجاوزبه حریم دیگران درواقع پیامدی بدی رابرای آنهامی آورد. واین چشمی نابینا یک روزبیناخواهد شد. ودیدن خود رادرچنین معضل تحمل نخواهدکرد. این یک امری واضع است برای ملل دنیاکه هیچ گاه آمریکا عاشق روی شان نیست. بلکه یک سیاست که منافع ایالات متحده راتأمین میکند. پس این گونه سیاست راهیچ مللی دنیاباآغوش بازنمی پذیرند. کیست که سرزمین وکشورخودرانسبت به کشوردیگرارج ندهد. امروزه درافغانستان وعراق صدهانفر بدون کدام دلیل منطقی جان خودراازدست میدهد. واین باری است خیلی سنگین که درصفحات تاریخ گنجانیده خواهدشد. درواقع بازی کردن باسرنوشت،افکار،عقاید وطرز زندگی کردن یک کشورعملی است غیرقابل پسند وهیچ کشوری ازآن پیروی نخواهد کرد.واین عمل کردهاباید درسی باشد برای کشورهای دیگری دنیا که تابه حال گرفتارچنین فاجعۀ نشده است. واین راباید قبول کنیم که هیچ قانون گذاری ازقانون دست ساخته ای خود پیروی نخواهد کرد.اگراین کشورها ادعای بردموکراسی، حقوق بشر،عدالت اجتماعی،....وغیره دارند. همه درقالب شعاراند نه درچوکات عمل. اگرادعای بررعایت این قوانین دارند پس چراآنراخود زیرپامیگذارند. اگربرای فریب دیگران نیست پس چراخود آنراتطبیق نمی کند. این است که ابرقدرت های دنیاخود رابرنقض قوانین حقوق بشر،دموکراسی...وغیره خودرامجازمیدانند.امروزه دردنیا جنایاتی راکه صاحبان قدرت جهانی متحمل می شود بزرگترین جنایاتی است که درتاریخ ثبت میشود. اگرآمریکا درافغانستان بخاطری تروریسم به این کشورحمله ولشکرکشی کرده است این دلیل برای آگاهان جامعه غیرقابل پذیرش است. چراکه تروریست که آمریکا برای آن آستین برزده است دست پرورانده ای خود آمریکا است. واین بهانه ای برای تجاوزبه حریم دیگران،همین طور حمله به کشورعراق دلیل قانع کننده ای نبود که مورد پذیرش جهانیان بوده باشد. ودست آمریکاومتحدانش بطورآشکار روشد. دراصل این یک اصطلاح است که به تجاوز وعمل خود مشروعیت میبخشد.ماهیچ وقت نباید به این قضیه خوشبین باشیم که آمریکا ومتحدانش برای ماآزادی ودموکراسی رابه ارمغان آورده است. درحقیقت این آمریکاومتحدانش بود که آزادی وکرامت انسانی مارا ازماسلب کرده بود. واقوام باهم برادر راباهم دیگردرکلاف سردرگمی مصروف نگهداشته بود. تابه اهداف که درمنطقه دارند دست یابند. کشتارده هانفردر روز درافغانستان وعراق برای همه مسلمانان غمی است که روزبه روزبه آن افزوده می شود.تجاوزبه ناموس ودرآمدن به خانه های مسلمانان کاراست قبیح ودورازشأن یک انسان.واین تجاوز به ناموس وخانه پالیدن به عنوان طالب والقاعده که هرروزماشاهد آن هستیم هرملتی رابه خشم خواهد آورد.گذشته ازاین همه مصیبتها دربین این ملت چنین وحشتی راراه اندازی کرده اندکه باید ملت افغانستان برای مرگ لحظه شماری میکنند. دراین اواخرجنایات آمریکا ازمرزهای افغانستان وعراق عبورکرده ودامن گیری کشورهای همسایه نیزشده است. که باکشته شدن 24 سربازپاکستانی وتحریمات برعلیه ایران این کشورها راهم متأثرکرده اند. به قول شاعرکه

ترحم برپلنگ تیزدندان                ستمکاری بود برگوسفندان

بنأ سیاست که آمریکا درجهان می خواهد پیاده کند درخیروصلاح هیچ یک ازاین کشورهای که مستعمره ویابه آنهاتجاوزشده است نیست. وهرملتی باید آگاه باشد که هیچ احمقی کشورخودرابه خاطری منافع کشوری دیگربه مخاطره نخواهد انداخت. هرکشوری که کشورهای دیگررابه سیطره ای خود درمی آورد.جزمنانع خود به منافع کشوردیگرفکرنخواهدکرد. اگراین کشورهای که فغلأدرافغانستان حضوردارند میخواستند که درافغانستان صلح وآرامش برقرارشود بسیارزود این کارراکرده می توانست. اینهاهمه بازی است که برسرماخودرادیوانه هشیارمیسازد.نوسنده : "علی روحانی" 10/9/1390

نوشته شده توسط علی در ساعت  | لینک  | 

«زندگی چند بعدی»

«زندگی همچون بادکنکی است دردستان کودکی که ترس ازترکیدن آن لذت داشتنش راازبین می برد»

زندگی چیست که همه انسان ها با آن  دست وپنجه نرم می کنند؟

دراینجا می خواهم درباره این موضوع یعنی زندگی مقاله ای بنویسم که زندگی چیست؟ که باید انسان درگیری چنین فرایندی باشد. اگربخواهم که مقاله خودراشکل علمی بدهم چند روزی طول خواهد کشید. تادرباره ای زندگی موضوعات مربوط  به این متن راجمع آوری نمایم. اینک می خواهم هرآن چه که درذهن خود دارم به عنوان پیش فرض تقدیم تان میکنم.وامید که درکم وکاستی این مقاله مرایاری رسانید.

اگربخواهیم که زندگی رابه طور خلاصه شرح دهیم ضروراست که اول باید آنراتعریف نمائیم که زندگی یعنی چی؟ که انسان رااینگونه به تشویش انداخته است. زندگی درلغت به معنای زنده بودن، حیات داشتن، یعنی دراین دنیا زندگی کردن است که درفرهنگی فارسی عمید ازآن تعبیر شده است.امامعنای که مااززندگی داریم زندگی یعنی زیستن دراین دنیاست. یعنی برعلاوه زنده بودن گذراندن عمری خودراویاصرف کردن عمری خودرادرلحظات که سپری می شود. ومفهوم زندگی برعکس زنده بودن است وزندگی به شرایط گفته می شود که انسان دربرابرروزگارخود دارد. به نحوه ای که اززنده بودن خود راضی باشد. آنرازندگی می گوید.واگرکسی درزندگی خود نیازمندی زیادی به وسایل مادی ومعنوی دنیا نداشته باشد که حداقل امکانات برای یک شخص فراهم باشد این زندگی است. امابرعلاوه زندگی، مادراین دنیازنده ماندن هم داریم که شرایط روزگارطوری است که برای زنده ماندن خود لحظه شماری می کند. وازدست روزگاردرامان نیست که بخواهد شرایط رابه مرادخود وفق دهد. وبه این زنده ماندن می گوید که دراین دنیاانسان های زیادی پیدامی شودکه بااین شرایط دست وپنجه نرم می کند امازندگی وزنده ماندن انسان دارای دوبعد است بعدی مادی وبعدی معنوی که انسان بااین دوبعدی درهم گیره خورده سروکاردارد.که ازهم غیرقابل انفکاک است. وهیچ انسانی بدون این دوبعدی درهم گیره خورده نمی تواند زندگی ویازنده بماند این شرایط روزگاراست که بعضی ازانسان ها زندگی می کنند وبعضی هم فقط زنده می مانند. که ذیلأ درموردهرکدام طورجداگانه بحث خواهیم کرد.

بعدی مادی دراین بعد انسان به نیازمندیهای که دراین دنیاداردمی اندیشد. که چگونه برای زندگی کردن دراین دنیا به آن پاسخ گوباشد. بعدی مادی بعدی است که انسان بیشتردرپی درآمد است تا انسان راازهمه ای دغدغه های دنیوی خلاص کند اگرانسان به بعدی مادی نیازمند باشد به سختی می تواند درابعادی معنوی موفق باشد، انسان وقتی به مراحل تکامل وشگوفای می رسدکه درابعادی مادی خودش بی نیاز ازهمه چیزباشد. وبرای ابعادی معنوی خود سرمایه گذاری کند ازاخلاق گرفته تافرهنگ همه نیازمند ثروت است.که یک انسان می تواند با آن درست تربیت شود. به شرط اینکه دراین باره ازافراط وتفریط کارگرفته نشود که باعث فجایع دراین امرشود. اگرانسان درزندگی خود نیازمند بخش مادی ازابعادی زندگی خود باشد این انسان همیشه عقده ای در دل دارد که باید باابعادی مادی مرفوع شود که این عقده راروان شناسان بنام عقده ای اودیپ یاد می کنند واگرانسان دچارفقرشود.ودرزندگی خود ازدنیای مادی محروم باشد این محرومیت باعث عقده ای میشود که انسان راوقت به دست آوردن مال دنیا تحت تأثیرخود قرار می دهد. که درمرورزمان ازخود عکس العمل نشان می دهد که ازلحاظ روانی آن رابه نام «اودیپ» یاد می کند عدم داشتن ابعادی مادی انسان رابابسیارسختی روزگارمواجه می سازد که باید دست وپنجه نرم کند. وازبیشترچیزهای که یک انسان میتواند آنراباپول وثروت به دست بیاوردمحروم میکند. مخصوصأ ازتحصیلاتی که یک انسان نیاز دارد تا آنرابه هرشکلی که شده باید بیاموزد اگرانسان درفقرباشد هم این دنیا وهم دنیای دیگرش را به همین سادگی ازدست می دهد. اکثرأ مجبور میشود تادست به دزدی، قتل،تن فروشی ویا کاری خلاف بزنند، ویا اینکه برای پول درخدمت دیگران قرارگیرند،دراین موقع انسان هرکاری رابرای پول انجام می دهد که حتی تصورش هم سخت است وازفقرکه دارد حتی فرزند خود رابه فروش می رساند که دراین اخیر درجنوب غرب این کشور یک شخص فرزند خود رادربدل مبلغ پنج هزارافغانی بفروش رساند. این ها همه عوامل است که انسان رابه راه خلاف عقربه ساعت می کشاند. واین کارنیازی به این نیست که خلاف کاران راتوجیه کنندویا پند ونصیحت دهند که ازاین کاردست بکشد. چراکه طبیعت انسان این جور رقم خورده است واین یک امری واضح است که انسان پول دارهمه چیز دارد ازاعتبار خانوادگی گرفته تاشخصیت خانوادگی انسان پول دار پول رابه خود دارد وروی به عالم ودرعدم موجودیت پول انسان ازهمه چیزمحروم است حتی ازخدای خود امام علی (ع) می فرماید وقتی که فقر ازدرخانه می آید دین ازپنجره آن خانه بیرون می رود. اولین کاری که درانسان فقیر رخ میدهد این است که انسان رابی شخصیت می سازد. یعنی یک انسان می شود که دربرابرانسان های دیگر هیچ اعتباری ندارد. حتی انسانیت اش زیرسؤال می رود به این انسان فقیر به دیده ای حقارت می نگارند، وکوشش می کنند که با این شخصیت بی پول وفقیردست هم ندهند، واین یک واقعیت تلخی است که دراکثر کشورها رواج دارد، درهند انسان ها همواره گرفتاراین چنین وضعیت اند. وازدید آنهاانسان فقیردرحقیقت یک انسان نجیث است. واین یک امرساده است که انسان دربرابرپول ازآبروی خود مایه می گذارد.چندی قبل به گدای سرخوردم که دست خودرابه سمت من درازکرد وقت دید که اوخیلی ازمن جوانتراست خجالت کشیده ودست خودرادوباره عقب کشید ومن مقدارپولی ناچیزی به اوهدیه کردم درواقع این جبرطبیعت است که اورا واداربه چنین کاری کرده است پس دراین جامی بینیم که انسان بی پول درحقیقت یک شخصیت ناقص است که درجامعه ظهورمی کند. انسان که ازابعادی مادی خود محروم است ازابعادی معنوی خود نیزهم محروم می شود که مادیات درزندگی انسان ازجایگاه خاصی برخورداراست که انسان راکمک می کند تادرابعادی دیگرزندگی موقعیت بیشتری رانصیب خودکند.

بعدی معنوی انسان بعدی دیگراززندگی است که نقش خیلی سازنده ای رارساختاروجودی وفکری وطرز عمل انسان رادربرابرجامعه وخانواده ایفامی کند. اگرکسی که ازاین ابعاد محروم باشد درست نمی تواند اززندگی که دارد لذت ببرد.وآنرابرای خود وهمنوعان خود درست تعبیرکند بعدی معنوی رفتارانسان رادربرابردیگران وطرز استفاده ازاموال که دردست دارد به وجوه احسن رابه انسان می آموزند. ابعادی معنوی انسان راآماده می کند که ازاوامرخداوند درست پیروی کند. وآنرابرای دیگران به طوردرست به ارث به گذارد معنویات که انسان برای خودش درنظردارد تحفه ای ازاین دنیابه دنیائی دیگراست.  اگرانسان اخلاق که دارد درست باشد این خود یک سرمایه معنوی برای انسانی است وشخصیت انسان رابالامی برد ودراصل خود معنویات به چیزی گفته می شود که برای ما ازارزش والای برخورداراست. بنأاین دوبعدی که دربالایادآوردشدیم مکمل همدیگراند. ولی دراین زمینه بعدی مادی ازنده ترازبعدی معنوی است. ولی میتوان بدون ابعادی معنوی زیست ولی هیچ گاهی بدون بعدی مادی حتی چند روزی هم زنده نخواهی ماند.اولأهرکدام شان به اندازه خود ارزش دارند که یک انسان به حدی تکامل برسد. نوسنده : "علی روحانی" 18/10/1390

نوشته شده توسط علی در ساعت  | لینک  | 

جایگاه زن درجامعه

دراین مقاله کوشش می کنیم که جایگاه زن رادرجامعه مشخص وبدانیم که زن دراجتماع ازچه مقام ومنزلت برخورداراست. زنان معولأ دراسطوره وتاریخ چندان ازجایگاه درستی برخوردارنبوده اند. ازاولین روزهای که انسان پابه عرصه ای وجود گذاشته است. همیشه  مورد تجاوز مردان قرار داشته است. وبه استثناء در یک وقفه ای ازتاریخ دوره ای داریم بنام دوره مادرسالاری ویا(مادرشاهی)که دراین وقفۀ ازتاریخ زن یک شاهکاری را درخانواده واجتماع بازی کرده وبه زودی این دوره با به وجود آمدن کشت وزراعت به پایان می رسد. تاآنجای که تاریخ مارایاری می رساند و کتیبه هارا دردست رسی ماقرارمیدهد. زنان همیشه بازیچه ای دست مردان بوده است. که اززن به عنوان یک ابزاراستفاده شده،وزن دراین جاحیثیت یک عروسک راداشته است که مردان ازآن به خاطر رفع غریزۀ خود ویا برای سامان دادن به خانه، فراهم کردن غذا وپرورش کودکان استفاده کرده اند. درهر جامعه وملل دنیا زن درواقع جنس دوم بوده که بارها وبارها دانش پژوهان اززن به عنوان جنس دوم یاد کرده اند. وزنان درجامعه بدوی ازنقش ناچیزی برخورداربوده که بعضی اوقات زنان رازنده به گور می کرده اند. تا اینکه مایه ای شرمساری برای خانواده وقبیله اش نشود. درهرخانه به دنیا آمدن دختر را یکی ازدلائیلی بدبختی آن خانواده به شمارمی آورده اند. وبرعکس با به وجود آمدن پسردرآن خانه آن رایکی ازافتخارات خود دانسته وآن باعث سربلندی آن خانواده می دانسته اند. واین اعمال نقش زن را دراجتماع کم رنگ جلوه میداده است. وباعث تضاد دربین زن ومرمیشده است. که مردان علیه زنان به مقابله بپردازد. وزنان را راهی کنج خانه وبه اسارت وبردگی بگیرند. وتاامروز نیز مردان زنان را درحاشیه ای اجتماع رانده است. وبه آنها قبولانده اند که زن باید درخانه باشد وبیرون نیاید. ومشغول پرورش اطفال و رفع غریزه مردان قرارداشته باشد. دراصل زنان شهروندی درجه دو به شمار میروند. وعوامل زیادی وجود دارد که باعث اسارت زنان دراین عرصه شده است.

تعریف زن  یعنی انسان( ماده) که دارای محبل، پستان وعدم داشتن ریش.ویااینکه حامله یا بچه دارمی شود. ونسبت به مرد کمی زعیف تر است. ویکی ازمشخصات عمده ای زن بامرد این است که مرد نسبت به زن ازهیکل درشت تری برخورداراست. که این پیکردرشت مرد باعث به سلطه گرفتن زن شده است. وچند مشخصه ای که باعث به حاشیه راندن زن درجامعه شده است.

·         عدم نیروی کافی برای مقابله بامرد. زن دریک خانواده ازنقش وصلاحیت کمی نسبت به مرد برخودار است. به خاطری که نمی تواند دوش بادوش مرد در کارهای روزمره مقابله کند. واین امر باعث این شده که مرد در خانواده ازاهمیت بسزای نسبت به زن برخوردارباشد. چراکه مرد می تواند بیشتر از زن کارکند ومعاش بیشتری را به دست بیاورد. وزن ازداشتن چنین توانائی برخوردارنیست. ودراین جا حق مالکیت ازآن مرد است. که همه امور دراختیارمردقرارمی گیرد. چون اقتصاد دریک خانواده نقش با اهمیت رابازی می کند.واقتصاد دربه برده گرفتن زن جایگاه خاصی دارد.

·         عدم داشتن اقتصاد نسبت به مرد. مردان ازوقتی که توانای این راپیدا کرد که از زنان بیشتراقتصاد به دست بیاورد. این وقت بود که مردان به گرفتن برده دربرابر معاش اقدام کرده وکسی که دارای اش بیشتر بود ازقدرتی اجتماعی زیادتری برخورداربود. وبرده بیشتری رامی گرفتند. که درجمله برده گان زنان نیزشامل بودند. که باحس مالکیت برده وزنان نیزشامل این مالکیت میشده است. واین رسم و رواج تا به حال دراکثرملل دنیا وجود دارد. که زنان منحیث جنس دربرابرپول به خرید وفروش می رسند. بنأ اقتصاد رول مهم رابازی می کند. ودر بعضی مواردی که زنان ازاقتصادی بیشتری برخورداراست. مردان رادراختیاری خود گرفته اند.

·         زعف جسمانی زن نسبت به مرد. زعف جسمانی زن یکی ازمهم ترین برتری مرد نسبت به زن است. ومردان از این فرصت که دارند اززنان به حیث برده استفاده میکند. واین نقص است که زنان آن رامتحمل شده اند. وطبیعت زنان باید بااین پدیده سازگاری کند. وگرنه باید باخشوندی بیشتری دست وپنجه نرم کنند. واین امری است که زنان نسبت به مرد خوب ترمیدانند. مثلأ هیچ زنی قادر به این نیست که تنهای درشب بیرون ازمنزل برود. ولی مرد توانوای این را دارد. و این نمایان گراین است. زن جایگاه دوم را دراجتماع اشغال کند. و درخانواده ازصلاحیت درجه دوم برخوردار است. ودرهیچ جای ازدنیا ما شاهد آن نبوده ایم که زنان درصفوف جنگ ازاهمیت زیادی برخورداربوده باشد. اگرهم درجنگ سهیم شده است. چندان شاه کاریی رانکرده است که ازآن یاد آورشویم. اینها همه عوامل است که زن باید درحاشیه نگهداشته شود.

·         داشتن عواطف نسبت به هم نوع خود. زن با داشتن حس مهربانی دور ازبعضی مقام ومنزلت خود نگهداشته شده است. وبا داشتن عواطف نمی تواندکسی راکه مرتکب جرم شده است مجازات کند. وهمیشه با احساس است نسبت به هم نوع خود که تحمل خشونت را دربرابردیگران ندارد. واین کارهم زن راازسهیم شدن درپروسه قدرت مانع می شود. زنان برخلاف مردان ازسیله رحمی بیشتری برخوردار است. که این عمل ازموقعیت کلیدی زنان در مقابل مردان کاسته است. واین خود یک نوع زعف زنان رانشان می دهد. ومردان ازاین زعف زنان به خوبی استقبال و ازآن سوءاستفاده می کنند. که زنان رادرمقابل حق شان به مشکل مواجه میسازد. ولی مردان درامری خشونت علیه زنان ازهروسیله ای تابه حال استفاده کرده اند. که حتی دریک بخش ازچین چنین رایج بوده که درپای دختران ازسن کوچکی کفش میکرده است تا با بزرگ شدن دخترپای آن بزرگ نشود. ونتواند که ازخانه بیرون رود. درعربستان اعراب بادیه نشین دختران خود را زنده به گورمی کرده اند. تا این که اطرافیان شان به آن تمسخرنکنند. وزن رامایه بدختی خود می دانسته اند.برای سرکوبی زنان مردان ابتکاراتی زیادی رابه خرج داده اند. تا اینکه زن راسرکوب کنند.

·         عدم اعتماد به نفس. یکی دیگرازعواملی که زنان رابه مرد متکی کرده اند. عدم اعتماد به خود شان است. وهمیشه به این فکراند که ما ازعهده ای کارهای که مردان قادربه انجام آن است برنمی آئیم. ونمی توانیم کاری راکه مردان انجام می دهند انجام دهیم. واین غیرعقلانی است که زنان ازعهده ای انجام کاری که مردان انجام داده می تواند وزنان انجام داده نتواند. بطورمثال یک معیوب که ازعدم داشتن دست یا پا برخورداراست می تواند مخارج خانه اش را دربیاورد. ویک زن که دست وپای سالیم را داشته نمی تواند ازعهده ای آن کاربرآید. و زنان خود باعث شده که خود را ازبعضی مزای که شامل حال شان میشده است. خودرامحروم نگهدارد.

·         عدم هماهنگی بین قشرزنان. این هم عامل است که شامل حال زنان یک جامعه شده است. واین راباید زنان می آموخت که انسان تنهای هیچ کاری رانمی تواند در مقابل جمع انجام دهد. وهرکاری راکه جمع انجام میدهد موفقانه به پایان می رسد. درحقیقت طرز فکرجمع نسبت فرد ازاعتباری بیشتری برخورداراست. وزنها جمعأ می توانستند ازیک طریقه که به معضلات زنان دربرابرمردان پایان دهد دست یابد. دقیقأ این کاری است که زنان درامریکاجمعأ توانستند خود راکمی ازقید وبند مردان بایک راهپیمای رهاسازند.وحق خود را مطالبه نمایند. واین بود که یک روز بنام روزجهانی زن دردنیابه رسمیت شناخته شد. به قول معروف که حق گرفتنی است  نه دادنی . واگراین عمل به طوری جمعی رخ نمی داد این یک روز را هیچ زنی به تنهای رسمی نمی توانست. در روز هزاران زن به دلایل زیادی  دست بهرخود کشی ویا توسط همسران خود ویا توسط اعضای خوانواده خود به قتل می رسند. وکسی نیست که ازآنهابازجوی کند.

·         جفت گرای. مهمترین عامل که زنان را دربردگی گرفته است جفت گیری است. این عمل کارزنان را دچارمشکل کرده است چراکه باید یک روزی جفت کیری کند ولی جفت گیری برای زنان یک عمل خوشایندی است نسبت به اینکه فرد وتنهاباشد. وعامل اصلی این پدیده غریزه است بنام شهوت که انسان باید آن را ازیک راه مرفوع بسازد. بارفع نکردن این غریزه انسان دچارمشکلاتی خفیفی ازقبیل روحی و روانی می شود. این عمل تقریبأ یک عمل فطری است. که انسان باآن دست و پنجه نرم می کنند. واگرزنان خود را به یک کسی ملحق نکند آنوقت بازیچه دست دیگران خواهد شد. یکی ازنقص انسان داشتن بی حدی شهوت است که انسان ازدیگرحیوانات بیشتر به این عمل علاقه نشان می دهد. دراین صورت قانون جنگل دراین جاحاکم بود ومعلوم بود که زنان ازوضع بدتری برخوردارخواهی بود. چراکه عدم توانای اوباعث اطاعت از زور میشود.

بنأ زنان بامشکلات زیادی روبرو هستند. چند موردی راکه دربالایاد آورشدم نقشی اساسی جایگاه زن را درجامعه بازی می کند. واین عوامل باعث شده اند تا زن درحاشیه رانده شود. واین نیم پیکرانسانی که مکمل یکدیگرند را ازهم تفکیک وجدا نمایند. ویکی راافراط ودیگری راتفریط جلوه دهد. درواقع نه مرد بدون زن ونه زن بدون مرد قادربه ادامه ای حیات خودمی باشند. اگرنظراندازی به دیگرجانداران نمائیم همه دارای این قانون است. وبه  وظایف فطری وطبیعی خود ارج می گذارند وبه آن احترام قائلند. که انسان جزء ازاشرف مخلوقات است چراازاین قانون وقاعده مستثنأ باشد. دراصل احترام در برابری زنان ازجایگاهی مردان کاسته نمی شود واین حس خود خواهی است که مردان زنان را ازحاشیه رانده اند. همه ما از این بطن به وجود آمده ایم وهیچ کدام یکی ما ازماشین بیرون نیامده ایم که زنان را ازقانون وحرکت طبیعی شان که به آن رضایت دارند باز داریم. وضعیت هیچ مادر آن طوری که باید باشد تا به حال نشنیده ام. به هرحال درهرجامعه ازاین نقض حقوق بشری زیاد شده است.                                                              

نوشته شده توسط علی در ساعت  | لینک  | 

انسان
این موجود انسانی چه شگفت مخلوقی است! گاهی در پستی چنان می شود که هیچ جانور کثیفی به او نمی‌رسد، و گاه در عظمت تا آنجا اوج می‌گیرد که در خیال نیز نمی‌گنجد..."

دکتر علی شريعتی مجموعه آثار ۱۳ / هبوط در کویر
نوشته شده توسط علی در ساعت  | لینک  | 

فرارمغزها

فرارمغزها عنوان مقاله ای بود که چند سال پیش درایران به آن سرخودم که برایم خیلی جذاب بود.در آن مقاله نوشته شده بود و یکی ازاساسی ترین پیام آن این بود که اکثر نخبگان آن کشور درحال خارج شدن از آن کشور است.و در این مقاله اعتراض شده بود که فشار دولت براین نخبگان باعث این شده است تا این نختگان از این موقیعیت جنجال برانگیزترک مکان نمایند.حال می خواهم دراین مورد بحث کنم که این وضع درکشورما نیزدرطول تاریخ بوده است. چراکه بزرگترین دانشمندان این کشور.مولانا جلالدین بلخی، ابوعلی سینا،سیدجمالدین افغان، صدها دانشمند ،هنرمند وسایرنخبگان سیاسی و اجتماعی این مرزوبوم این کشور راترک گفته اند.چراکه خود را دروضعیت بحرانی دیده اند. وتقریبأ این دانشمندان دراین کشور اززمان خود پیش به دنیا آمده اند.واین کشور وجامعه ای بسته که درقرنها عقب از ملل دنیا به سرمی برند ظرفیت وپذیرش این دانشمندان را نداشته اند.وقتی که این دانشمندان به ملل دیگر دنیا رفته اند به خوبی ازاینها استقبال شده اند که ماشاهد آن هستیم. وقتی که منافشه بین امیرشیرعلی خان وسیدجمالدین رخ داد سید جمالدین مجبوربه ترک این منطقه شد وکشور افغانستان را برای خود یک خطری جدی احساس کرد. و دست به مهاجرت زد وبه کشور علم پرور ترکیه پناهنده شد که این مملکت دانش دوست این مرد بزرگ رامنحیث مشاور درامور اداری این کشور مقرر کرد. وبرعکس دولت بی کیفیت ومستبد افغانستان باکمال تأسف این دانشمندی فرزانه راازدست داد.واین عمل شرم آور این سردمدار باعث ازهم پاشیده شدن پایه واساس حکومت اش دراین کشور شد.سید جمالدین افغان درکشور ترکیه افتخاراتی زیادی رانصیب این کشورنمود. واین مرد بزرگ دارفانی را دراین کشور وداع گفت.بعد ازاین واقعه که دولت افغانستان به اهمیت آن پی برد. ادعای شرم آوری رانمود که باید این دانشمند درکشور افغانستان وزادگاهی اصلی اش دفن شود.وهمین طور مولاناجلالدین بلخی رومی نیز باعدم موافقت دراین سرزمین باعث آن شد که از این دیار استبداد به کشورهای چون ایران ، عراق،ترکیه ،سوریه وبآخره راهی روم شود. محلی راکه درآن به دنیا آمده بود بدرود بگوید.شاید بخت با این دانشمندان بود که دیارش را با حس بی اعتمادی از هموطنش راه گریز را درپیش گیرد. ازاین اتفاق های که چشم بینای هرحاکم مستبد این مرزبوم راکورکرده اند زیاد رخ داده است. واقعأ درهمه حال حق با این اندیشمندان است که شرایط مناسب را برای خود و طرز زندگی ایده آل را برای خود وخانواده ای خود فراهم کند.انسان نباید ازوقت اش پیش به دنیا بآید چراکه هیچ جامعه ای این طور افراد را درک کرده نمی تواند واین اشخاص مجبورند که این جامعه راترک یادست به عمل خودکشی بزند. هراندیشمندی که پا به عرصه ای وجود گذاشته اند و ازواقعات وحقیقت های این جهان هستی سخن به زبان آورده است. این حقیقت باعث ازبین بردن حیات مادی ومعنوی آن دانشمند شده اند. گالیه چه گناهی رامرتکب شده بود که پای چوبه ای دار رفت. آیا گفتن این که زمین گرد است ویا این که زمین مرکزنظام شمسی است. باید سرآدم پای چوبه ای دار برود. این اعمال را که باید پاسخ گوباشد دولت یا دین.؟ اگر دولت باعث چنین فاجعه ای درکشور می شود باید ازچنین حکومت سئوال کرد که چه عامل حاکمان را واداربه این اعمال زشت غیر انسانی میکند. وعامل راشناخته واز عمل آن باید جلوگیری کرد. واگر دین انسان را واداربه این اعمال می کند. که باید انسان ازداشته های جدیدی که باعث رفاه وآزادی وحفظ کرامت انسانی درجامعه می شود. موانع سری راه آن قراردهیم. این دین قابل قبول هیچ یکی ازملل که به خدا و روز قیامت ایمان دارند نیست.!هیچ دینی در دنیا وجود ندارد که به منافع کرامت و رفاه وآسودگی انسان ها نپرداخته باشد.و محور اصلی دین را انسان تشکیل می دهد. اگرچنین دینی در دنیا وجود داشته باشد که انسان رااز آزادی وسربلندی به بردگی وشرمنده گی سوق دهد.انسان آن دین رااز روی درک وعدم اعتماد به آن ازشرآن خود را خلاص خواهد کرد.دین به انسان روح شاد وروان سالیم رابه ارمغان می آورد. که ازداشته های امروزی خود برای سرای ابدی خود سرمایه گذاری کند. در هرامری دین انسان راتشویق به زندگی جاویدانه میکند نه اینکه زندگی انسان راازش سلب کند. نمی خواهم ازاین حقیقت چشم پوشی کنم که انسان دربرابر دین به شکل انحصاربه سرمیبرد. بل انسان دربرابرهرعملی که ازاوسرمی زند آزاداست.وقتی که انسان پی درحقانیت یک عمل نبرد چگونه می تواند به آن پدیده باورمند شود. دردنیا هزاران نوع دین ومذهب وجود دارد که هرکدام آن به حدی خود پیروان آن به آن باورمند است. وبدون کدام موانع ازآن پی روی میکند. ودلیل وجود ندارد که به خاطر دین این و آن از آزادی انسان های که میخواهد درکمال شرافت مندی به زندگی که خداوند به اواعطاکرده است ادامه دهد ازآن بازداشت.خداوند آن قدرهم زعیف نیست که نتواند ازاعمال کسانی که درخلاف جهت عقربه درحرکت است ممانعت نتواند.امروزه مردم افسوس دیروز را می خورند.چه فایده داره وهیچ وقت انسان نباید به فکری این باشد که چرا شد بل به دنبال این باشد که چراشود.انسان امروزی خیلی فرق با انسان دیروزی دارد. انسان یک موجودی است که همانندی آهن ربا همه اعمالی را که باآن مواجه می شود.به خود جذب می کند. ازبدوی پیدایش انسان بر روی این کره ای خاکی انسان باسختی ها ومشکلات زیادی دست وپنجه نرم کرده است. هرقانون راانسان برای بقای حیات خود وضع کرده است.تاکمی درآسایش باشد.کاری نداریم که قانون دیروز باقانون امروز فرق دارد. اگرقانون دیروز انسان رابه بردگی میگرفت قانون امروز انسان راازبردگی رهامیکند.واگردیروز حکومت موروثی بود امروزحکومت انتقالی است. واین کارخودی انسان بوده است نه کاری خدا ومانباید هرکاری را به گردن خدا بیندازیم وحق زندگی انسان راازاوسلب کنیم که خداگفت. واورا ازحق گفتن واراده ای آزاد بازداریم که آن امری خداست. یکمی به خوبی آن تأمل کنیم واقعأ کاری بیخردی است که ما انجام می دهیم. چند سال پیش یکی ازرسانه ها باپخش این خبرکه طالبان کودکی زیرسن ده سال رابه جرمی اینکه برای خارجی هاجاسوسی کرده بود اعدام کرده است. این عمل این فرقه تند روی که از آدرس اسلام استفاده می کند آیا واقعأ دراسلام چنین چیزی وجود دارد. یااینکه این قانون است که برای شهروندان افغان ازطرف این فرقه جدیدأ به ارمغان آورده شده است. پس دراین جاماپی میبریم که درحقیقت خود ماانسانها هستیم که برای خود قانونی راوضع میکنیم تا دیگران رادرزیرسلطه ای خود درآوریم. قانون نباید دراختیاری عده ای محدوی ازجامعه گذاشته شود. چراکه به قول ارسطو همیشه این قانون به خاطر منافع شخصی ازآن استفاده میشود.وبه آن صبغه ای دینی می گذارد.خوب زیادهم دورنمیرویم چراکه ازبحث خود دورمی شویم.به هرحال درهمه کشور های که ازاین چنین قوانین پیروی میکنند کاری عادی است که با فاجعه بی حدومرزی مواجه شویم. ومتأسفانه افغانستان هم یکی ازاین جمله کشورهای است که با چنین فاجعه بزرگ مثل فرارمغزها مواجه هست.درواقع ما این کشورهارابه کشورهای برچسپ می زنیم که یک کشوری کاملأ سنتی وبسته است. و دراین چنین کشورها معمولأ عرف وسنت حکمروای می کند. وفرارمغزها دراین ممالک ازهمه بیشتراست. واین اندیشمندان به کشورهای پناهنده می شوند که امنیت مدنی وذهنی آنها مورد سئوال واقع نشود. در سه ده پیش در دوره ای طالبان درحقیقت دوره ای تاریک افغانستان به شمارمی رود. در این دوره کسی حتی حقی گوش کردن رادیو وتلویزیون رانداشت. روزنامه ومجله ای وجود نداشت که کسی به خواندن آن به پردازد. این چنین انسان های کثیف همیشه خواسته است تا اینکه به یک نحوی ازدین افراد وتفریط را درجامعه ایجاد کنند. دین اسلام دراصل یک دین پاک است . ولی این فرقه ازخدابی خبر اکثرمردم را ازشهر بدون کدام طهارت وضوع به ادای نمازمیبرد این خود یک نوع افرادی است که به دست این چنین افراد به مرحله ای اجراگذاشته می شد. کاری دین یک امری بسیار مقدس است که مربوط به خودی شخص می شود که چگونه از آن استقبال کند. درمرحله بعدی که طالبان سقوط کرد درجامعه ای که در آن مردم سکوت ختیارکرده بودند ودراین دوره اکثری نخبگان پا به فرار گذاشتند. وعده ای محدودی که خانه ماندند گوشه نشین شدند وعده ای هم به سرتیر این گروه رفتند. دیگرتوان آن رانداشتندکه به سرپای خود بایستند وازخود ابتکاربه خرج دهند.وهمه مردم این شهر انگار ازقفس آزاد شدند وبالهای خودرابه تکان دادن شدند تاگردوخاک شان به زمین بریزند. ودوباره در زمین به دانه چیدن روی بیاورند. واین مدت ده سال هم ما درجامعه ای خود نتوانسته ایم که ازآزادی های انسانی خود به طور دلخواهانه استفاده کنیم. ودرست است که درقانون اساسی به ماشهروندان این کشور این حق تعیین شده است ولی درعمل درهمه ای مناطق کشور به مرحله اجرا درنیامده است. به جز شهرکابل وچند شهربزرگ افغانستان که با بطور نسبی ازحقوق اجتماعی ومدنی خود کم وبیش اطلاع یافته اند. اما اکثر شهروندان این کشورمحروم ازاین حقوق شان است.وعامل این امر درافغانستان عدم امنیت سرتاسری در این کشور است. که دولت افغانستان ازعهده این کار تابه حال برنیامده است.وعدم امنیت دراین کشور مشکلاتی زیادی رابه بار آورده است. فرارمغزها، فرار سرمایه ها، عدم اعتماد به دولت، عدم پیشرفت، وغیره شده است که ازجمله  مهمترین آن فرار مغزهاست که دراین کشورجنگ زده درحال جریان. واین مشخص است که هرآدم عاقلی که آینده اش دچار بحران است یقینأ به دنبال فراهم کردن آینده ای آل وعیالش خواهد پرداخت.دردنیا هیچ آدم عاقلی راپیداکرده نخواهیم توانست که به دنبال زندگی بدون دغدغه نگردد.

بااین حال افغانستان کشوری است که بیشترازکشورهای دیگرنیازمندی افرادی است که آینده ای این کشور را رقم بزند. وازاین سردرگمی که دراین چند دهه اخیردراین کشوربه وقع پیوسته است آن رانجات دهد.اما متأسفانه که این روند درحال شکست خوردن است وافراد وکسانی که ازتوانای واستعدادی زیادی برخورداراست ازاین کشور بارخود رامی بندند.واین کشور را به حال خود رهامی کندواین وظیفه ای دولت است تا اینکه به هرقیمتی که شده امنیت سراسری رافراهم کند.ازخروج چنین اشخاص باتجربه وماهردرعرصه های مختلف جلوگیری به عمل آورد.تا سرزمین نفرین شده افغانستان که خون میلیونها انسان درآن ریخته شده است برای بازماندگان آنان رنگ سرخ آن تبدیل به رنگ سبزشود.

نوشته شده توسط علی در ساعت  | لینک  |